سلام عشقم ( زهرایی خودم)
امروز دلم واسه همیشه داره میمیره.این همه عشق و ادعا پس چرا من تنهام.وای فقط خدا میدونه چقدر سردمه
کاش الان پیشم بودی.اما کاش توی زندگیم زیاد داشتم.کاش کاش کاشششششششششششششش......
همه زندگی من با کاش گذشت.الان که دارم این رو مینویسم دارم اشک میریزم و هیچ دستی نیست که اشکامو پاک کنه.دلم خیلی گرفته از همه کس و همه چی.یعنی میشه الان که چشمام اینقدر خستست بزارمشون روی هم و دیگه باز نشن؟ من هنوز 30 سالمم نشده خدا اما ببین از دنیا سیرم.زهرایی خیلی وقتها خواستم بد باشم و یک خط بزرگ بکشیم روی احساسم و مثل بقیه ادمها زندگی کنم اما نشد.نمیگم مهربونم اما احساسی هستم و همیشه از طرف احساسم ضربه خوردم.کاش احساس نداشتم.گریه.
از خودم خستم از دنیا خستم.شایدم اینقدر خستم که حتی نمیتونم ادمها رو باور کنم حس میکنم همه دروغگو هستن همه با دل و احساس من بازی میکنن.
باورم نمیشه زهرایی به امید عشق تو به امید اینده ای با عشق با تو برای خودم زندان درست کردم و حالا اینقدر توی این زندان گیر افتادم تا اخرش بمیرم.مگه قول ندادی باهام باشی پس کجایی.مگه نگفتی نمیزاری غصه بخورم پس کجایی.گریه
کاش بودی سرمو میزاشتم روی پات چشمامو میبستم و دیگه باز نمیکردم.گریه
یا کاش خدا کمکم کنه...
چطور تونستی از اینی که بودم تنها ترم کنی زهرام ؟غمگین.
این ترانه که پایین مینویسم رو خواننده واسه من خونده 
قدم بزن توی بارون تو تنهایی
یه بغض سینه سوزو بی صدایی
بزار که بغضت همرنگ بارون شه
گریه کن تا قلبت یکم اروم شه
هوای تازه تر میخوای که باشه
این حس بیکسی ازت جدا شه
سبک بشی و اروم بگیره دلت
این اشکها همین احساسو میده بهت
دلت بدون اون گرفته گریه کن
توی دلتنگیها نیست کنارت گریه کن
گریه کن واسه عشقی که باختی
توی زندونی که واسه خودت ساختی
چی بگم دیگه فقط منتظرم زندگیم تموم شه.
در آخر زهرایی ببخش منو اگر تورو هم ناراحت کردم.بوس و بغل.غمگین

نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۶ساعت 17:29 توسط مرتضی|
برچسب:
نویسنده: نیما جعفری